این ماه آخر.....
سلام دخملی....این ماه آخری استرسم خیلی زیاد شده.....همش غصه تو رو دارم و نگرانتم.....از زمانی که قند و دیابت گرفتم استرسمم زده بالا....همش از خدا میخوام تو سالم و صالح و زیبا و باهوش باشی...از بعد بستری شدنم مدام داره مشکلاتم زیاد میشه....مشکلات منو بی خیال...برا تو این مشکلات ضرر نداشته باشن....دیشب خواب دیدم دکیم بهم میگه سزارینی ام....امروز میرم دکتر....من تو رو به حضرت معصومه سپردم که خودش تو رو بهم داده....همشم برات آیه الکرسی و حمد میخونم ....اما مگه این فکرای نامرد میذاره آرامش داشته باشم....دعا میکنم خدا به اونایی که بچه نداده بچه بده ...به اونایی هم که مثه منن...بچه سالم و آرامش بده....کی بشه این مدتم بگذره....میدونم 35هفته رفته و این 4 هفته هم میگذره...اما دعا کن به خوبی و خیر بگذره....بابا دخمل خوب بشین سر جات...چه قدر وووول میخوری.....قربونت بشم.....سالم باش....هر چه قدر خواستی زلزله بازی در بیار....


این ماه آخر..... 

